تبلیغات
« روستای شیخ شبان » - میلاد کریم آل طه (ع)

" با نام و یاد خداوند متعال "
« اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم »
این وبلاگ ( و همچنین وبلاگ های sheikhshaban.blogfa.com و sheikhshaban.persianblog.ir ) با هدف معرفی مطلوب روستای شهیدپرور و سادات نشین شیخ شبان ( از توابع شهرستان بن در استان چهارمحال و بختیاری )، حضرت امامزاده سید بهاء الدین محمد (ع)، شهدای روستا و ...، توسط برادر کوچک شما؛ سید احمد احمدی شیخ شبانی، طراحی و تقدیم علاقمندان می گردد.
امید که مورد قبول حق تعالی، خشنودی ساحت مقدس حضرت ولی عصر؛ آقا امام زمان (عج) و امامزاده سید بهاء الدین محمد (ع) و رضایت بینندگان و خوانندگان ارجمند قرار گیرد.
نظرات ، انتقادات و پیشنهادات ارزشمند و سازنده تان را ارج می نهیم.
• تلفن تماس :
09133815102
09138805811
« بهره برداری از مطالب این وبلاگ ؛ با ذکر منبع ، بلامانع است. »

سید احمد احمدی شیخ شبانی

جستجو

 

باسمه تعالی
السلام علیک یا ابامحمد ، یا حسن بن علی ایها المجتبی یا بن رسول الله ...
یا وجیهاً عندالله ، اشفع لنا عندالله

 

در باغ ولایت، گل خوشبوست، حسن (ع)              سرو چمن گلشن مینوست، حسن (ع).
نومیـــد مشـــو ز درگـــه احســانـش              زیرا که کریم اهل بیت (ع) است، حسن (ع).

 ****

سیمای دل آرای حسن (ع) را صلوات        خورشید سراپای حسن (ع) را صلوات.
بفرست تو در نیمه ماه رمضان       این عید ولادت حسن (ع) را صلوات.

نوری ز حریم مرتضی (ع) آمده است.        با حلم و وقار مصطفی (ص) آمده است.
فرمان اجابت دعا در رمضان        از یمن قدوم مجتبی (ع) آمده است.

****

مهمانی حق ، چه باصفا شد    میلاد امام مجتبی (ع) شد.

****

امشب که صفا در همه جا می ریزد       چون برگ خزان ، گناه ما می ریزد.
از یمن ولادت امام دوم (ع)       رحمت ز حریم کبریا می ریزد.

این پسر، دار و ندار مصطفی(ص) و مرتضاست.        بس نمک دارد، نمکدان خداست.
آیت الکرسی برایش خوانده اند        ماه را دور سرش گردانده اند.
تا خدا هست و خدایی می کند        مجتبی (ع) مشکل گشایی می کند.

****

ما از تو بجز کرم ندیدیم     جز سفره محترم ندیدیم.
روزی که بقیعمان کشاندی      گشتیم ، ولی حرم ندیدیم.

****
افتخارم به جهان ، بس که غلام حسنم       من حسینی شده ، دست امام حسنم.

****

ای تو با قلبم صمیمی ، یا حسن (ع)          تو كریم ابن كریمی ، یا حسن (ع)
داری از زهرا (س) نشانی یا حسن (ع)           مهربانی ، دل رحیمی ، یا حسن (ع)

 

15 رمضان المبارک ؛ سالروز ولادت باسعادت و سراسر خیر و برکت سرور جوانان اهل بهشت ،
سبط اکبر و فرزند عزیز حضرت خاتم الانبیاء (ص) ، کریم اهل بیت عصمت و طهارت (ع) ،
حضرت امام حسن مجتبی (ع)
را تبریک ، تهنیت و شادباش عرض نموده و از محضر همه شما خوبان ،
شدیداً التماس دعای خیر داریم.

 *****

امیدواریم ؛ خداوند ـ جل و علا ـ به برکت شادکامی رسول مکرم اسلام (ص) و
حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع) ، حضرت فاطمه زهرا (س) و خاندان معظم عصمت و طهارت (ع)،
به جهت خجسته میلاد این مولود عظیم القدر و الدرجه (ع) ، همگان را از دریای بیکران رحمتش ،
با استجابت دعاها ، غفران ذنوب ، رفع هم و غم و مشکلات و بیماری ها و دفع بلا و مصائب،
سیراب و فرج مبارک حضرت قائم آل محمد ( ارواحنا فداه ) را نزدیکتر فرماید. آمین

 *****

حضرت امام حسن بن علی المجتبی (علیه السلام) ؛ دومین امام شیعیان جهان و سبط اکبر رسول مکرم اسلام ، حضرت خاتم الانبیاء (ص) است. پدر بزرگوار آن حضرت ؛ حضرت امیرالمؤمنین و امام المتقین ، علی ابن ابی طالب (ع) و مادر ارجمندشان ؛ حضرت فاطمه زهرا (س) ؛ دختر پیامبر خدا (ص) و مهتر زنان دو عالم است.
امام حسن (ع) در شب نیمه ماه مبارک رمضان سال سوم هجری قمری در مدینه متولد شدند که مادر گرامیشان ، سالار بانوان ؛ حضرت زهرای اطهر س) در آن زمان ، دوازدهمین بهار زندگى بابرکت خویش را پشت سر نهاده بود.
ایشان ، نخستین پسری بودند که خداوند متعال به خانواده امام علی (ع) و حضرت فاطمه زهرا (س) عنایت فرمودند.
در آستانه طلوع فرزند دلبند فاطمه زهرا (س) ، سفری براى پیامبر گرامى اسلام (ص) پیش آمد. آن حضرت (ص) براى خداحافظی به خانه علی (ع) و فاطمه (س) رفته و ضمن سخنانى، به سفارش هاى لازم در مورد مولود مباركى پرداختند كه به زودى جهان را به نور وجود باضیلت و شریفشان ، نورباران و عطرآگین خواهد ساخت ، و از جمله توصیه فرمودند که ؛ او را پس از ولادت در پوشش زرد رنگ قرار ندهند.
پس از رفتن پیامبر اکرم (ص)، نخستین فرزند خانه نور ، در روز پرشكوهى ( پانزدهم رمضان سال سوم هجرى ) متولد گردید.

اسماء بنت عمیس به همراه بانوان دیگرى ، در لحظه ولادت باسعادت حضرت امام حسن مجتبى (ع) در آنجا حضور داشت. آنان ، مولود مبارك را بى‏آنكه از توصیه پیامبر گرامى اسلام (ص) آگاه باشند، در پارچه زیبا و تمیز زرد رنگی قرار دادند. رسول مکرم اسلام (ص) س از بازگشت از سفر ، به دیدار فاطمه زهرا (س) شتافت و به بانوان حاضر فرمود : فرزندم را بیاورید. و پرسید كه نامش را چه برگزیده‏اید؟
فاطمه (س) پیش از آن به پدر گرانمایه نوزاد و همسر گرامیشان ؛ امام علی (ع) پیشنهاد كرده بود كه نامى برای آن حضرت (ع) در نظر گیرد ، اما علی (ع) ، ضمن احترام به دخت پیامبر (ص) ، فرموده بودند که ؛ در مورد نامگذارى این نوزاد عزیز ، بر رسول خدا (ص) و بر پیشواى بزرگ توحید ، پیشى و سبقت نخواهد گرفت.
در این وقت ، رسول خدا (ص) تشریف آورده و كودک را به آن حضرت (ص) تقدیم داشتند. رسول مکرم اسلام (ص) پس از آنكه او را در آغوش گرفت، فرمود: مگر فراموش كردید كه از شما خواستم ، او را پس از ولادت ، در پوشش زرد قرار ندهید؟ سپس آن پوشش را از این مولود مبارک برگرفت و پوشش سپیدى بر او افكند و رو به امیرمؤمنان ، علی (ع) نمود و پرسید: نامش را چه برگزیده‏اید؟ امام علی (ع) فرمود: ما هرگز در گزینش نام فرزندمان ، بر شما پیشى نمى‏گیریم. پیامبر گرامى (ص) هم فرمودند: من هم بر پروردگار بزرگ خویش پیشى نمى‏گیرم.

در این لحظات، خداى تبارک و تعالى به جبرئیل؛ فرشته وحى ، فرمود كه : « براى بنده محبوب و پیامبر برگزیده‏ام، فرزندی متولد شده ، از این رو ، به نزد وى برو و سلامش برسان و تبریك و تهنیت گوى و به وى بگو : براستى كه على نزد تو به منزله هارون است برای موسى، پس نام فرزند هارون را برای او برگزین. »
جبرئیل فرود آمد ، و مراتب تبریك و تهنیت پروردگار هستى را به پیامبر خدا (ص) رسانید و گفت : « اى پیامبر خدا ! پروردگارت دستور داده است كه این مولود مبارك را به نام فرزند هارون نامگذارى كنید. ». رسول خدا (ص) پرسیدند: « نام پسر هارون چه بود؟ » فرشته‏ى وحى گفت: « او " شبیر " نام داشت. » پیامبر (ص) فرمود: « من به زبان عربى سخن مى‏گویم. » ، جبرئیل گفت : « نامش را " حسن " بگذار. » لذا پیامبر اکرم (ص)، نام آن پاره ماه و نوزاد گرانقدر را « حسن » نهادند. در گوش راست او اذان و در گوش چپش ، اقامه خواند و با نام و یاد خدا ، قرین ساخت.
سپس ( در برخى از روایات ؛ در روز هفتم ) براى این نوزاد جدید و مبارک ، دو رأس قوچ كبودرنگ را قربانی ( عقیقه ) فرمود. ( و یك ران یكى از آنها را همراه یک دینار به قابله داد. )، سر مبارک نوزاد را تراشید و هم وزن موی سرش ـ که یک درم و چیزی افزون بود. ـ نقره به عنوان صدقه به فقرا ، مستمندان و بینوایان داد. پیامبر اکرم (ص) ، سپس سر نورانى این نوزاد را به ماده‏ خوشبو و عطرآگینى كه از زعفران و چیزهایى مشابه تركیب شده بود ، معطر فرمود. سرانجام این نوزاد عزیز را بوسه‏باران و مورد مهر وصف‏ناپذیر خویش قرار دادند. 

پیامبر اکرم (ص) ، کنیه امام حسن (ع) را هم ، " ابومحمد " نهاد و این تنها کنیه اوست. لقب های امام حسن (ع) هم ؛ سبط، سید، زکی و مجتبی است که " مجتبی " از همه ، معروف تر می باشد. ضمناً امام حسن مجتبی (ع) به " کریم اهل بیت (ع) " نیز مشهور هستند.
پیامبر اکرم (ص) به امام حسن (ع) و برادرش ؛ امام حسین (ع) علاقه خاصی داشت و بارها می فرمود ؛ " حسن و حسین فرزندان منند. "
تا پیغمبر اسلام (ص) در حیات مبارک بودند، امام حسن (ع) و برادرش حسین (ع) در کنار آن حضرت (ص) جای داشتند، گاهی  آنان را بر دوش خود سوار می فرمودند ، می بوسیدند و می بوییدند.
امام حسن (ع) ، حدود بیش از 7 سال ، زمان جد بزرگوارش (ص) را درک و در آغوش مهر آن حضرت (ص) به سر برد و پس از رحلت پیامبر (ص) که با رحلت حضرت فاطمه (س) دو یا سه ماه بیشتر فاصله نداشت ، تحت تربیت پدر بزرگوار خود، امام علی (ع) قرار گرفت.
امام حسن (ع) در سن 37 سالگی و پس از حادثه دهشتناک ضربت خوردن پدر بزرگوار خود (ع) در مسجد کوفه و شهادت آن بزرگوار در 21 رمضان سال 40 هجری قمری ، به امر خدا و طبق وصیت آن حضرت (ع) ، به مقام امامت رسید. ( " پسرم ! پس از من ، تو صاحب مقام و صاحب خون منی. " ، " پسرم ! رسول خدا دستور داده است که تو را وصی خود سازم و کتاب و سلاحم را به تو تحویل دهم . همچنانکه آن حضرت مرا وصی خود ساخته و کتاب و سلاحش را به من داده است و مرا مأمور کرده که به تو دستور دهم در آخرین لحظات زندگیت ، آنها را به برادرت حسین بدهی ".) ، مدت امامت آن حضرت (ع) 10 سال به طول انجامید و نزدیک به 6 ماه هم به اداره امور مسلمین پرداخت. در این مدت ، معاویه که دشمن سرسخت امام علی (ع) و خاندان آن امام همام (ع) بود و سالها به طمع خلافت ( در آغاز به بهانه خونخواهی عثمان و در آخر ، آشکارا به طلب خلافت ) جنگیده بود، به عراق که مقر خلافت امام حسن (ع) بود ، لشکر کشید و جنگ را آغاز کرد.
پس از شهادت امام علی (ع) و سخنرانی امام حسن (ع) در مسجد کوفه ، مردم ( همه مردم کوفه ، مدائن ، عراق و حجاز و یمن ) با شوق و رغبت با ایشان بیعت کردند ، جز معاویه که خواست از راهی دیگر برود و با آن حضرت ، همان رفتاری را پیش گیرد که با پدرش علی (ع) در پیش گرفته بود.
دوره کوتاه مدت خلافت آن حضرت، همچون دوره خلافت پدرش ؛ امام علی(ع) ، آکنده از فعالیت منافقان، خیانت کاران و جاسوسان ( به حد اعلای خود ) بود که با فعالیتشان ، مانع از پیروزی قاطع امام (ع) شدند.
از طرفی معاویه به مقابله با امام حسن (ع) برخاسته بود و از سوی دیگر ؛ در پی جنگ های سه گانه امام علی (ع) و به شهادت رسیدن بیشترین یاران با وفای اهل بیت (ع) ، مانند مالک اشتر ، محمد بن ابی بکر و ... ، اوضاع برای سپاه اسلام بسیار دشوار شده بود.
روش زندگی و حکومت امام حسن مجتبی (ع) که شرایط رهبری را در خود جمع داشت ، در دوران اقامتش در کوفه ، او را قبله نظر ، محبوب دل ها و مایه امید کسان ساخته بود. امام (ع) کارها را نظم داد و والیانی برای شهرها تعیین فرمود و انتظام امور را بدست گرفت ، اما زمانی نگذشت که عده زیادی از افراد ، چون امام حسن (ع) را مانند پدرش در اجرای عدالت و احکام و حدود اسلامی قاطع دیدند، با نفوذ به توطئه های پنهانی دست زدند و حتی در نهان به معاویه نامه نوشتند و او را به حرکت به سوی کوفه تحریک و ضمانت کردند که هرگاه سپاه او به اردوگاه حسن بن علی (ع) نزدیک شود، آن حضرت (ع) را دست بسته تسلیم او نموده یا ناگهان ایشان را به شهادت می رسانند.
خوارچ نیز بخاطر وحدت نظری که در دشمنی با حکومت آل علی (ع) داشتند ، در این توطئه ها با آنها همکاری کردند. در برابر این عده منافق ، شیعیان علی (ع) و جمعی از مهاجر و انصار بودند که به کوفه آمده و در آنجا سکونت اختیار کرده بودند. این بزرگمردان مراتب اخلاص و صمیمیت خود را در همه مراحل همراهی با امام (ع) ثابت نمودند. امام حسن (ع) وقتی طغیان و عصیان معاویه را در برابر خود دید ، با نامه هایی ، او را به اطاعت و عدم توطئه و خونریزی فرا خواند ، ولی معاویه در جواب آن حضرت (ع) ، تنها به این امر استدلال می کرد که ؛ من درحکومت ، از تو با سابقه تر و در ا ین امر ، آزموده تر و به سال از تو بزرگترم !!!
معاویه ، گاهی در نامه های  خود ، با اقرار به شایستگی امام حسن (ع) می نوشت : " پس از من ، خلافت از آن توست. زیرا تو از هر کس بدان سزاوارتری. " و آخرین جوابی که به فرستادگان امام حسن (ع) داد ، این بود که ؛ " برگردید، میان ما و شما ، به جز شمشیر نیست. " و بدین ترتیب ؛ دشمنی ، سرکشی ، توطئه های زهرآگین و گردنکشی علیه امام حسن (ع) از طرف معاویه آغاز شد.
معاویه با ایجاد روح اخلال گری و نفاق ، خریداری وجدانهای پست ، پراکندن انواع دروغ و انتشار روحیه یأس در مردم سست ایمان در مواقع مناسب ، اوضاع را به نفع خود سوق می داد و از سوی دیگر، همه سپاهیانش را به بسیج عمومی فراخواند. امام حسن (ع) هم تصمیم خود برای پاسخ به ستیزه جویی معاویه را دنبال و رسماً اعلام جهاد فرمود ، اگر در لشکر معاویه ، کسانی بودند که به طمع زر آمده و مزدور دستگاه حکومت شام بودند، اما در لشکر امام حسن مجتبی (ع) ،  چهره های تابناک شیعیانی مانند ؛ حجر بن عدی ، ابو ایوب انصاری ، عدی بن حاتم و ... دیده می شد که به تعبیر امام حسن (ع) ؛ " یک تن از آنان ، افزون از یک لشکر بود. " اما در برابر این بزرگان ، افراد سست عنصری نیز بودند که جنگ را با گریز جواب می دادند ، در نفاق افکنی  توانایی داشتند و فریفته زر و زیور دنیا می شدند. امام حسن (ع) از آغاز این ناهماهنگی ، بیمناک بودند.
اگر خیانت برخی از یاران و سپاهیان آن حضرت نبود، معاویه هرگز فرصت آن را پیدا نمی کرد که به اهداف شوم و ضد اسلامی خود برسد. در این میان اقدامات برخی از یاران و سپاهیان امام حسن مجتبی (ع) نه تنها جلوی معاویه را نگرفت، بلکه او را در رسیدن به اهداف شومش تحریص نمود. مجموع نیروهای نظامی عراق را 350 هزار نفر نوشته اند. امام حسن (ع) با وجود تمام این شرائط، تصمیم نهایی برای جنگ با معاویه را در سخنرانی خود در مسجد کوفه اعلام و سپاهیان را به عزیمت به سوی " نخیله " تحریض فرمودند. اما مردم کوفه ، آن قدر در رفتن به جنگ سستی کردند ، تا اینکه عدی بن حاتم که پیرمردی بود به عنوان نخستین نفر به پا خواست و جملاتی به کوفیان گفت و به تنهایی و به اطاعت از فراخوان امام ، پای در رکاب نهاد ، فرمان امام را اطاعت کرد و عازم ( پادگان ) نخیله شد و به دنبال او ، عده ای نیز از او پیروی کرده و به راه افتادند. امام حسن مجتبی (ع) پس از فراخوان نبرد بر علیه شامیان، متوجه جاسوسانی از سوی معاویه در کوفه و بصره شد، که پس از شناسایی این دو نفر ، دستور قتل آنان را صادر و به دنبال آن در نامه ای به معاویه ، این چنین نوشت: " ... گویا خواهان جنگ هستی، بزودی آن را دیدار خواهی کرد ، پس چشم به راه باش ... . "
اما برنامه معاویه به طور دیگری طراحی شده بود. گرچه در ظاهر او نیز سپاهی فراهم ساخته و به سوی کوفه حرکت کرده بود.
ولی نقشه معاویه آن بود که حضرت امام حسن (ع) را مخفیانه به شهادت برساند و بدون دردسر به هدف شوم خود برسد، به همین منظور 4 نفر تروریست منافق ( به نام های ؛ عمرو بن حریث ، اشعث بن قیس ، حجر بن الحارث و شبث ربعی ) را اغوا و جداگانه به این کار مأمور نمود. امام حسن(ع) خیلی زود از این توطئه آگاه شد و در زیر لباس هایشان زره پوشیدند. یکی از این منافقین، امام (ع) را در موقع نماز ، هدف قرار داد اما چون زره از نفوذ تیر در بدن امام (ع) جلوگیری نمود ، نتوانست کاری از پیش ببرد. طرح دیگر معاویه هم ؛ استفاده از شگردی بود که در صفین او را به پیروزی رساند. به همین منظور سعی کامل نمود تا در میان یاران و سپاهیان امام (ع) نفوذ کند.
عبیداله بن عباس را که از خویشان امام و از نخستین افرادی بود که مردم را به بیعت امام تشویق کرد، با 12هزار نفر به " مسکن " که شمالی  ترین نقطه در عراق هاشمی بود ، اعزام فرمود. اما وسوسه های معاویه او را تحت تأثیر قرار داد و معاویه ، مطمئن ترین فرمانده امام (ع) را در مقابل یک میلیون درم که نصفش را نقد پرداخت ، به اردوگاه خود کشاند. این در حالی بود که در دوره امام علی (ع) ، فرستاده معاویه به مکه ، 2 فرزند خردسال عبیداله بن عباس را سر بریده بود. در نتیجه ؛ 8 هزار نفر از 12 هزار نفر سپاهی نیز به دنبال او به اردوگاه معاویه شتافته و دین خود را به دنیا فروختند.
با فرار عبیداله ابن عباس و دیگر فرماندهان سپاه امام حسن (ع) ، شرایط بسیار نامطلوبی پدید آمد، پس از عبید اله بن عباس ، نوبت فرماندهی به قیس بن سعد بن عباده انصاری رسید. ولی وسوسه های معاویه درخصوص قیس کارساز نشد ، اما لشکریان معاویه و منافقان با شایعه مقتول شدن او، روحیه سپاهیان امام حسن (ع) را تضعیف نمودند.
امام حسن (ع) كه برای جمع آوری سپاه به مدائن رفته بودند ، نه تنها موفق به انجام این كار نشدند، بلكه عده ای از سپاهیانش بر او شوریده ، به خیمه اش ریخته و به غارت پرداختند، آنان حتی سجاده زیرپای حضرت (ع) را ربودند و عبدالرحمن ازدی، ردای آن حضرت (ع) را از دوشش كشید،‌ لذا حضرت امام حسن (ع) بدون اینکه ردایی بر تن داشته باشد، سوار اسب شده و در ساباط به راه افتاد. همین که به جای تاریکی ( مظلم ساباط ) رسید ، ناگاه یکی از خوارج تروریست ، به نام جراح بن سنان پیش آمد،‌ لگام اسب حضرت (ع) را گرفت و گفت : " حسن ، تو نیز همانند پدرت کافر شدی ! " و خنجری مسموم به ران مبارک حضرت (ع) زد كه تا استخوان شكافته و جراحتی سخت در ران ایشان پدید آمد و این ضربت ، به طوری سهمگین بود که حضرت (ع) بسیار رنجور و بیمار گشتند.
عده ای از کارگزاران معاویه که به مدائن آمده و با امام حسن (ع) ملاقات کردند، نیز زمزمه پذیرش صلح توسط امام (ع) را در بین مردم شایع کردند.
بالاخره همان عواملی که امام علی (ع) و سپاهش را در مقابل معاویه متوقف ساخت دوباره کارساز شد و " صلح " را بر امام حسن (ع) تحمیل ساخت و وضعی برای امام (ع) پیش آمد که جز " صلح " با معاویه ، راه حل دیگری نمانده بود. البته امام حسن (ع) مقاومت زیادی نمود، ولی موقعی تن به صلح داد که یارانش از پیرامونش متفرق شدند و او را تنها گذاردند.
بهرحال ؛ معاویه وقتی وضع را مساعد یافت ، به امام حسن (ع) پیشنهاد صلح کرد. امام حسن (ع) جهت مشورت با سپاهیان خود ، خطبه ای ایراد فرمود و آنها را به جانبازی و یا صلح ـ یکی از این دو راه ـ تحریک و تشویق فرمود. عده زیادی خواهان صلح بودند. عده ای نیز با زخم زبان خود ، آن امام معصوم (ع) را آزردند. سرانجام پیشنهاد صلح معاویه ، مورد قبول امام حسن (ع) واقع شد. البته  معلوم بود ؛ کسی چون معاویه ، دیر زمانی  پای بند تعهدات صلح نخواهد ماند و در آینده نزدیکی آنها را یکی پس از دیگری ، زیر پای خواهد نهاد و در نتیجه ؛ ماهیت ناپاک معاویه و عهد شکنی های او و عدم پای بندی او به دین و پیمان ، بر همه مردم آشکار خواهد شد.
امام حسن (ع) هم با پذیرش صلح ، از بردار کشی و خونریزی که هدف اصلی معاویه بود و می خواست ریشه شیعه و شیعیان آل علی (ع ) را به هر قیمتی قطع کند، جلوگیری فرمود.
بدین صورت ، چهره تابناک امام حسن (ع) ـ چنان که جد بزرگوارش رسول خدا (ص) پیش بینی فرموده بودند ـ به عنوان " مصلح اکبر " در افق اسلام نمودار گشت. معاویه در پیشنهاد صلح ، هدفی جز مادیات محدود نداشت و می خواست که بر حکومت استیلا پیدا کند. اما امام حسن (ع) بدین امر راضی نشد ، مگر بدین جهت که مکتب خود و اصول فکری خود را از انقراض محفوظ بدارد و شیعیان را از نابودی برهاند.
از شرط هایی که در پیمان صلح مذکور آمده بود و خدا و رسول خدا (ص) و عده زیادی را بر آن شاهد گرفته بودند ؛ چنین است ؛ " معاویه موظف است ؛ درمیان مردم ، به خدا و کتاب و سنت رسول خدا (ص) و سیرت خلفای شایسته عمل کند و بعد از خود ، کسی را به عنوان خلیفه تعیین ننماید و مکری علیه امام حسن (ع) و اولاد علی (ع) و شیعیان آنها درهیچ جای کشور اسلامی نیندیشد و نیز سب و لعن بر علی (ع) را موقوف دارد و ضرر و زیانی به هیج فرد مسلمانی نرساند .... "
سپس معاویه با افرادی به کوفه آمد تا قرارداد صلح ، در حضور امام حسن (ع) اجرا شود و مسلمانان در جریان امر قرار گیرند. سیل جمعیت به سوی کوفه روان شد. ابتدا معاویه بر منبر آمد و سخن گفت. از جمله آن که : " هان ای اهل کوفه ، می پیندارید که به خاطر نماز و روزه و زکوة وحج با شما جنگیدم ؟ ... به جنگ بر خواستم که بر شما حکمرانی  کنم و زمام امر شما را بدست گیرم ، و اینک خدا مرا بدین خواسته نایل آورد، هر چند شما خوش ندارید، اکنون بدانید هر خونی که در این فتنه بر زمین ریخته شود ، هدر است و هر عهدی که با کسی بسته ام ، زیر دوپای من است. "
بدین طریق ، معاویه عهد نامه ای را که خود نوشته ، پیشنهاد کرده و پای آنرا مهر نهاده بود ، زیر پا نهاد و چه زود خود را رسوا کرد !!
امام حسن بن علی (ع) هم با شکوه و وقار امامت ـ چنانکه چشم ها را خیره و حاضران را به احترام وادار می کرد. ـ بر منبر آمد و خطبه تاریخی مهمی ایراد فرمود. پس از حمد و ثنای خداوند جهان و درود فراوان بر رسول الله (ص) ، فرمود: " ... به خدا سوگند ؛ من امید می دارم که خیرخواه ترین خلق برای خلق باشم و سپاس و منت خدای را که کینه هیچ مسلمانی را به دل نگرفته ام و خواستار ناپسند و ناروا برای  هیچ مسلمانی نیستم ..." سپس فرمود: " معاویه چنین پنداشته که من او را شایسته خلافت دیده ام و خود را شایسته ندیده ام . او دروغ می گوید. ما در کتاب خدای عزوجل و به قضاوت پیامبرش از همه کس به حکومت اولی تریم و از لحظه ای که رسول خدا وفات یافت ، همواره مورد ظلم و ستم قرار گرفته ایم. " ، آنگاه به جریان غدیر خم و غصب خلافت پدرش امام علی (ع) و انحراف خلافت از مسیر حقیقی اشاره کرد و فرمود: " این انحراف سبب شد که بردگان آزاد شده و فرزندانشان ـ یعنی معاویه و یارانش ـ نیز در خلافت طمع کردند. "
امام حسن (ع) ، پس انجام صلح تحمیلی با معاویه ، حکومت کوفه را رها نموده و بعد از چند روزی ، آماده حرکت به مدینه شدند. معاویه به این ترتیب ، خلافت اسلامی را در زیر تسلط خود آورده ، وارد عراق شد و در سخنرانی عمومی رسمی ، شرایط صلح را زیر پا نهاد.
با این حال معاویه ، آن حضرت (ع) را به حال خود رها نکرد ، با تمام توان ، او را با جاسوسان و عمال خود زیر نظر گرفت و از هر راه ممکن ، سخت ترین فشار و شکنجه را بر اهل بیت (ع) و شیعیان ایشان روا داشت.

امام حسن (ع) در تمام مدت امامت خود که 10 سال طول کشید، در نهایت اختناق زندگی کرد و هیچگونه امنیتی نداشت ، حتی  در خانه خود نیز در آرامش نبود. سرانجام در 28 صفر سال 50 هجری قمری و در سن 47 سالگی به اغواء و تحریک معاویه و به دست همسر خود ( جعده ) ، بواسطه آب زهرآلودی مسموم و به شهادت رسیدند.
پیکر مطهر آن حضرت (ع) بدلیل توطئه و مخالفت دشمنان برای دفن در مسجد پیغمبر (ص) ، در قبرستان بقیع ( در مدینه ) دفن گردید که حتی دشمنان و بدخواهان اهل بیت عصمت و طهارت (ع) ، از تیرباران و زدن قریب به 40 تیر بر بردن مبارک و تابوت آن حضرت (ع) هم دریغ نکردند.
همسران امام حسن مجتبی (ع) ؛ ام الحق ( دختر طلحه بن عبیداله ) ، حفصه ( دختر عبد الرحمن بن ابی بکر ) ، هند ( دختر سهیل بن عمد ) و جعده (  دختر اشعث بن قیس ) و فرزندان آن حضرت (ع) نیز از دختر و پسر ، 15 نفر به نام های ؛ زید، حسن ، عمرو، قاسم ، عبد اله ، عبد الرحمن ، حسن اثرم ، طلحه ، ام الحسن ، ام الحسین ، فاطمه ، ام سلمه ، رقیه ، ام عبداله و فاطمه هستند.

*****

امام حسن مجتبی (ع) ، در کمالات انسانی ، یادگار پدر (ع) و نمونه کامل جد بزرگوار خود (ص) بود و در سرشت و طینتش، برترین نشانه های انسانیت وجود داشت.
آن حضرت (ع) از جهت منظر ، پیکر ، اخلاق و بزرگواری به رسول اکرم (ص) بسیار شبیه و مانند بود. وصف کنندگان آن حضرت (ع) ، او را چنین توصیف کرده اند : " دارای رخساری سفید آمیخته به اندکی سرخی ، چشمانی سیاه ، گونه ای هموار، محاسنی انبوه ، گیسوانی مجعد و پر، گردنی سیمگون ، اندامی متناسب ، شانه ای عریض ، استخوانی درشت ، میانی  باریک ، قدی میانه ، نه چندان بلند و نه چندان کوتاه . سیمایی نمکین و چهره ای در شمار زیباترین و جذاب ترین چهره ها. "
امام حسن مجتبی (ع) ، عابد ترین و بی اعتنا ترین مردم زمان به زیور دنیا بود ، 25 بار حج پیاده به جای آورد. ( درحالی که اسبهای نجیب را با او یدک می کشیدند. ) ، هرگاه از مرگ یاد می کرد می گریست و هر گاه از قبر یاد می کرد می گریست ، هر گاه به یاد ایستادن به پای حساب می افتاد آن چنان نعره می زد که بیهوش می شد و چون به یاد بهشت و دوزخ می افتاد، همچون مار گزیده به خود می پیچید. از خدا طلب بهشت می کرد و به او از آتش جهنم پناه می برد. چون وضو می ساخت و به نماز می ایستاد، بدنش به لرزه می افتاد و رنگش زرد می شد. سه نوبت دارایی اش را با خدا تقسیم کرد و دو نوبت از تمام مال خود برای خدا گذشت. هر که او را می دید به دیده اش بزرگ می آمد و هر که با او مصاحبت داشت ، بدو محبت می ورزید و هر دوست یا دشمنی  که سخن یا خطبه او را می شنید، به آسانی درنگ می کرد تا او سخن خود را تمام کند و خطبه اش را به پایان برد. حلم و گذشت امام حسن (ع) با کوه ها برابری می کرد.

... در جود و بخشش امام حسن (ع) هم حکایات و روایات متعددی بیان شده است که از جمله ، مدائنی روایت کرده : " حسن (ع) و حسین (ع) و عبدالله بن جعفر به راه حج می رفتند. توشه و تنخواه آنان گم شد. گرسنه و تشنه به خیمه ای رسیدند که پیر زنی در آن زندگی می کرد. از او آب طلبیدند. گفت : این گوسفند را بدوشید و شیر آن را با آب بیامیزید و بیاشامید. چنین کردند. سپس از او غذا خواستند. گفت همین گوسفند را داریم بکشید و بخورید. یکی از آنان گوسفند را ذبح کرد و از گوشت آن مقداری بریان کرد و همه خوردند و سپس همانجا به خواب رفتند. هنگام رفتن به پیر زن گفتند: ما از قریشیم به حج می رویم . چون باز گشتیم نزد ما بیا با تو به نیکی رفتار خواهیم کرد. و رفتند. شوهر زن که آمد و از جریان خبر یافت ، گفت : وای بر تو ، گوسفند مرا برای مردمی  ناشناس می کشی ، آنگاه می گویی از قریش بودند؟ روزگاری گذشت و کار بر پیر زن سخت شد، از آن محل کوچ کرد و عبورش به مدینه افتاد. حسن بن علی (ع) او را دید و شناخت . پیش رفت و فرمود : مرا می شناسی ؟ گفت : نه . فرمود : من همانم که در فلان روز مهمان تو شدم، و دستور داد تا هزار گوسفند و هزار دینار زر به او دادند. آن گاه او را نزد برادرش حسین بن علی (ع) فرستاد. آن حضرت (ع) نیز همان اندازه به او بخشش فرمود. او را نزد عبدالله بن جعفر فرستاد ، او نیز عطایی همانند آنان به او داد.

*****
اللهم ارزقنا زیارته و شفاعته و اجعلنا من خیر شیعته و محبیه
هیأت امنای آستان مقدس حضرت امامزاده سید بهاء الدین محمد (ع) در روستای شیخ شبان