تبلیغات
« روستای شیخ شبان » - میلاد امام موسی کاظم (ع)

" با نام و یاد خداوند متعال "
« اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم »
این وبلاگ ( و همچنین وبلاگ های sheikhshaban.blogfa.com و sheikhshaban.persianblog.ir ) با هدف معرفی مطلوب روستای شهیدپرور و سادات نشین شیخ شبان ( از توابع شهرستان بن در استان چهارمحال و بختیاری )، حضرت امامزاده سید بهاء الدین محمد (ع)، شهدای روستا و ...، توسط برادر کوچک شما؛ سید احمد احمدی شیخ شبانی، طراحی و تقدیم علاقمندان می گردد.
امید که مورد قبول حق تعالی، خشنودی ساحت مقدس حضرت ولی عصر؛ آقا امام زمان (عج) و امامزاده سید بهاء الدین محمد (ع) و رضایت بینندگان و خوانندگان ارجمند قرار گیرد.
نظرات ، انتقادات و پیشنهادات ارزشمند و سازنده تان را ارج می نهیم.
• تلفن تماس :
09133815102
09138805811
« بهره برداری از مطالب این وبلاگ ؛ با ذکر منبع ، بلامانع است. »

سید احمد احمدی شیخ شبانی

جستجو

 

باسمه تعالی
السلام علیک یا ابالحسن یا موسی ابن جعفر یا باب الحوائج ،
ایها الکاظم یابن رسول الله ، یا حجه الله علی خلقه ...
یا وجیهاً عندالله ، اشفع لنا عندالله.

 

فرخنده سالروز میلاد سراسر خیر و برکت
هفتمین خورشید کهکشان هدایت و ولایت ، امام صبر و شکیبایی ،
حضرت باب الحوائج ؛
 
امام موسی بن جعفر الکاظم ( علیه السلام )
را به ساحت مقدس حضرت ولی عصر (عج) ، مقام معظم رهبری
و تمامی شیعیان ، ارادتمندان و دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت (ع)،
تبریک ، تهنیت و شادباش عرض می نماییم.


*****
مژده‏ میلاد تو؛ نفحه باد صباست.   *   رایحه یاد تو ، با دل ما آشناست.
آمدى و باب هر ، حاجت دلها شدى.   *   باب حوائج تویى، نام تو ذکر خداست.
عرش الهى اگر، جلوه گه حق بود.   *   بارگهت کاظمین، خود حرم کبریاست.
قبله قدوسیان، کوى مصفاى تو   *   نام دل آراى تو، کعبه حاجات ماست.
یوسف زهرایى و گوشه زندان و چاه   *   کنج سیه چال تو، به غصه ات مبتلاست.
شادى میلاد تو، توأم اشک است و آه   *   چون که غمین هر دل از کوفه و شام بلاست.
محفل مولودیت، کرببلایى شده   *   گوشه‏ لبخند ما، همره اشک عزاست.


*****

حضرت امام موسی بن جعفر الکاظم ( علیه السلام ) ؛ هفتمین امام شیعیان جهان ، در روز یکشنبه ؛ هفتم ماه صفر سال 128 ( یا 129 ) هجری قمری در یکی از روستاهای بین مکه و مدینه به نام « اَبواء » ، متولد شدند.
پدر ارجمندشان ؛ امام ششم شیعیان ، حضرت امام جعفر صادق (ع) و مادر گرامیشان هم حضرت حمیده کنیزی ، معروف به " حمیده البربریه " و " حمیده المصفاه " از اهل بربر ( مغرب ) یا از اهل اندلس ( اسپانیا ) بوده است.
یکی از دوستان امام صادق (ع) می گوید: « با امام صادق علیه السلام به سفر حج می رفتیم تا به روستایی به نام اَبواء رسیدیم. وقتی صبحانه خوردیم، به امام صادق علیه السلام خبر دادند که خداوند پسری به شما داده است. امام با خوشحالی بلند شده و به سراغ همسرشان حمیده رفتند. طولی نکشید که ایشان در حالی که لبخند بر لب داشت، برگشتند و فرمودند : "خداوند ، پسری به من داده که بهترین هدیه اوست. " »
نام آن امام همام (ع) ؛ " موسی (ع) " و به جهت کثرت حلم ، فرو خوردن خشم و صبر بر مشقات و آلام زمانه ، به " کاظم " و به جهت کثرت زهد و عبادت ، به " عبد صالح " مشهور گردیدند. آن حضرت ، به تصدیق همه مورخان ؛ به زهد و عبادت بسیار معروف بوده است.
کنیه آن حضرت (ع) هم ؛ " ابوالحسن " و " ابو ابراهیم " بوده ، ولی به " ابو علی " هم شهرت داشته اند.
یکی از مهمترین القاب امام موسی بن جعفر الکاظم (ع) ؛ لقب " باب الحوائج " است.
امام موسی کاظم (ع) در سخاوت و بخشندگی نیز مانند نیاکان بزرگوار خود ، زبانزد خاص و عام بود ند. از آن حضرت (ع) روایت شده که فرمود : « پدرم ( امام جعفرصادق (ع) ) پیوسته مرا به سخاوت داشتن و کرم کردن سفارش می فرمود. »

حضرت امام موسی کاظم (ع) که بر اساس تقدیر الهی قرار بود پس از پدر بزرگوارش امامت امت را به عهده بگیرد ، تحت تربیت فوق العاده پدر بزرگوارشان ؛ حضرت امام صادق (ع) ، در نوجوانی و جوانی ، مراحل رشد و کمال را به گونه ای پشت سر گذاشت که ؛ تا آخر عمر شریفشان ، جلال و جمال الهی در صورت و سیرت آن بزرگوار مشهود بود.
تعداد فرزندان امام موسی بن جعفر (ع) را 37 تن ( 19 پسر و 18 دختر ) ذکر کرده اند که ارشد آنها حضرت امام علی بن موسی الرضا (ع) ؛ وصی و امام بعد از آن بزرگوار (ع) بوده است.
حضرت فاطمه معصومه (س) ؛ مدفون در شهر مقدس قم ، حضرت احمد بن موسی ( شاهچراغ ) و حضرت محمد بن موسی (ع) ؛ مدفون در شیراز و حضرت حمزه بن موسی (ع) ؛ مدفون در شهر ری از فرزندان آن امام همام (ع) هستند.
سایر اولاد و سادات موسوی (ع) هم ، هر یک مشعلدار علم و تقوا در زمان خود بوده که برخی از آن بزرگواران نیز در گوشه و کنار ایران و کشورهای اسلامی پراکنده و در همانجا مدفون گردیده اند.

پس از شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع) در سال 148 هجری قمری ، فرزند عزیزشان ؛ حضرت امام موسی کاظم (ع) که در سن حدود 21 سالگی بودند ، به امر خداوند متعال و طبق وصیت پدر بزرگوارشان ، به مقام بلند امامت رسیدند و دوران امامت 35 ساله ( 35 سال و اندکی ) آن امام همام (ع) آغاز شد.
دوران امامت امام هفتم (ع) که 35 سال و اندکی به طول انجامید ، از مدت امامت همه ائمه طاهرین (ع) ( البته غیر از حضرت ولی عصر ( ارواحنا فداه ) ) بیشتر بوده است.
آن حضرت ، در این دوران با چند تن از خلفای عباسی ( منصور دوانیقی ، محمد عباسی ؛ معروف به مهدی، هادی عباسی و هارون ) معاصر بود.
آغاز دوران امامت حضرت موسی بن جعفر (ع) با سال های آخر خلافت ( و اوج قدرت و تسلط ) منصور دوانیقی ؛ خلیفه مشهور و ستمگر عباسی مقارن بود. علاوه بر این ، دوران خلافت هادی عباسی و 13 سال از دوران خلافت هارون ؛ سخت ترین دوران عمر آن حضرت به شمار می رود.
نشر فقه جعفری و اخلاق و تفسیر و کلام که از زمان امام محمدباقر (ع) و امام جعفرصادق (ع)، آغاز و عملی شده بود ، در زمان امام موسی کاظم (ع) نیز به پیروی از سیره نیاکان بزرگوارش، همچنان ادامه داشت ، تا مردم بیش از پیش به خط مستقیم امامت و حقایق مکتب جعفری آشنا گشته و این مشعل فروزان را از ورای اعصار و قرون به آیندگان برسانند.

امام هفتم (ع) با مبارزات فرهنگی خود علیه حاکم وقت و تلاش ویژه در عرصه های علمی و فکری ( و تربیت 272  و به قولی 319 شاگرد ) ، تحولات سیاسی و اجتماعی زیادی ، ایجاد فرمودند.
خلفای عباسی هم بنا به روش ستمگرانه و زیاده روی در عیش و عشرت، همیشه درصدد نابودی بنی هاشم (ع) و کنار زدن اولاد علی (ع) ضمن داشتن علم و سیادت از صحنه سیاست و تعلیم و ارشاد و کوتاه نمودن دست آنان از امورات حکومت اسلامی بودند و در تحقق این مقصود پلید ، از هیچ خیانت و جنایتی فروگذار نمی کردند. از جمله : مذاهب حنفی ، مالکی ، حنبلی و شافعی ، با راه و روش خاص فقهی را با تشویق کردن عده ای ، در برابر مکتب و فقه مقدس جعفری ، پایه ریزی و ایجاد و به حمایتشان پرداختند .... کارگزاران مهدی عباسی فرزند منصور دوانیقی در مدینه ، همان رفتار زشت دودمان سیاه بنی امیه را پیش گرفته و نسبت به آل علی (ع) و شیعیان ، یاران و دوستداران مکتب اهل بیت عصمت و طهارت (ع) آنچه توانستند ، بدرفتاری و ظلم می کردند و ... البته جای تعجب هم این بود که ؛ این همه ظلم و جنایات توسط خلفای عباسی ، زیر پوشش اسلامی و به منظور فروخواباندن فتنه انجام می شد!
حضرت امام موسی بن جعفر (ع) به روشنی می دید که خلفای  ستمگر در پی تباه کردن و از بین بردن اصول اسلامی و انسانی اند و لذا هرگز در چنین وضعی و با دیدن و شنیدن آن همه ظلم و مناظر دردناک ، آرامشی نداشتند.

امام موسی کاظم (ع) ، سال ها مورد اذیت و آزار و تعقیب و زجر بود ؛ مدتی طولانی از عمر شریفشان ( از 4 سال تا 14سال نوشته اند. ) را تحت نظر ، در تبعید و در زندان ها و سیاهچال های بغداد ، در غل و زنجیر سپری کردند.
آن حضرت (ع) ، بی آنکه از دستگاه جبار حاکم ، بیمی به دل راه دهد ، با صبر و تحمل عظیم خود دوران سخت اسارت را تحمل کردند و پیوسته در راه خدمت به مردم می کوشیدند. ایشان از درون زندان به هدایت مردم می پرداختند. پیام های لازم را به ملاقات دهندگان خود می دادند و سعی می کردند از طریق آنها به تبیین احکام اسلام و انتقال آموزه های دینی به مردم بپردازند. به خاندان و بازماندگان سادات رسیدگی می کرد و از گردآوری ، حفظ و جهت دادن به بقایای آنان غفلت نداشت.
آن زمان که امام (ع) در مدینه بودند؛ هارون که از محبوبیت بسیار و معنویت نافذ امام (ع) و همچنین و یاران و شیعیانشان سخت بیمناک بود ، کسانی را بر حضرت گماشته بود تا از آنچه در گوشه و کنار خانه آن حضرت (ع) می گذرد، وی را آگاه کنند.
به راستی نفوذ معنوی امام کاظم (ع) در دستگاه حاکم به حدی بود که کسانی مانند علی بن یقطین ؛ صدراعظم ( وزیر ) حکومت عباسی ، از دوستداران آن امام همام (ع) بوده و به دستورات آن حضرت (ع) عمل می کرد. سخن چینان دستگاه از علی بن یقطین در نزد هارون سخن ها گفته و بدگوئی ها کرده بودند، ولی امام (ع) به وی دستور فرمود که با روش ماهرانه و تاکتیک خاص اغفالگرانه ( تقیه )، در دستگاه هارون بماند و به کمک شیعیان و هواخواهان آل علی (ع) و ترویج مذهب و پیشرفت کار اصحاب حق ، همچنان پای فشاری کند.
سرانجام بدگوئی های اطرافیان هارون از امام کاظم (ع) ، در وجود وی کارگر افتاد و در سفری که در سال 179 هجری قمری به حج رفت، بیش از پیش به عظمت معنوی امام (ع) و احترام خاصی که مردم برای آن حضرت قائل بودند ، پی برد. هارون سخت از این جهت ، نگران شد و وقتی به مدینه آمد و قبر منور پیامبر اکرم (ص) را زیارت کرد ، تصمیم بر جلب و دستگیری  امام (ع) ؛ یعنی فرزند پیامبر (ص) گرفت.
هارون صاحب قصرهای افسانه ای در سواحل دجله و دارنده امپراطوری پهناور اسلامی بود که به ابر می گفت : " ببار که هر کجا بباری ، در کشور من باریده ای و به آفتاب می گفت : بتاب که هر کجا بتابی ، کشور اسلامی و قلمرو من است! " ولی آن چنان از امام کاظم (ع) هراس داشت که وقتی قرار شد آن حضرت را از مدینه به بصره بیاورند ، دستور داد چند کجاوه با کجاوه امام (ع) بسته و بعضی را نابهنگام و از راههای دیگر ببرند تا مردم ندانند که امام (ع) را به کجا و با کدام کسان بردند ، تا یأس بر مردمان چیره شود و به نبودن رهبر حقیقی خویش خو گیرند و سر به شورش و بلوا برندارند و از تبعیدگاه امام (ع) بی خبر بمانند. این همه ، بازگو کننده بیم و هراس دستگاه از امام (ع) و یارانی که هارون گمان می کرد ، شمشیرها برافرازند و امام خود را به مدینه بازگردانند ، بود. لذا با خارج کردن دو کجاوه از دو دروازه شهر ، این امکان را از طرفداران آن حضرت گرفت و کار تبعید امام (ع) را فریبکارانه و با احتیاط انجام داد.
هارون ، ابتدا دستور داد که امام هفتم (ع) را با غل و زنجیر به بصره ببرند و به عیسی بن جعفر بن منصور که حاکم بصره بود ، نوشت که ؛ یک سال حضرت امام کاظم (ع) را زندانی  کند. پس از یک سال ، او را به قتل امام (ع) مأمور کرد ولی عیسی از انجام دادن این قتل عذر خواست. هارون ، امام (ع) را به بغداد منتقل و به فضل بن ربیع سپرد. آن حضرت (ع) مدتی  در زندان فضل بود. در این مدت و در این زندان ، امام (ع) پیوسته به عبادت و راز و نیاز با خداوند متعال مشغول بود. هارون ، فضل را مأمور قتل امام (ع) کرد ، ولی فضل هم از این کار کناره جست. باری ، چندین سال ، امام (ع) از این زندان به آن زندان انتقال می یافت. امام بزرگوار (ع) در این زندان های تاریک و سیاهچال های دهشتناک، با محبوب و معشوق حقیقی خود ؛ خداوند متعال ، راز و نیاز می کرد و خدا را بر این توفیق عبادت که نصیب وی شده بود، سپاسگزاری می نمود.

عاقبت آن امام بزرگوار (ع) در سال 183هجری قمری و در سن 55 سالگی به دست مردی ستمکار به نام " سندی  بن شاهک " و به دستور هارون ، مسموم و به شهادت رسید.
مرقد شریف امام موسی کاظم (ع) در شهر کاظمین در کشور عراق و در جوار مرقد مطهر نوه عزیزشان ؛ حضرت امام جواد (ع) است.

*******
اللهم ارزقنا زیارته و شفاعته
هیأت امنای آستان مقدس حضرت امامزاده سید بهاء الدین محمد (ع) در روستای شیخ شبان